Amirali Yaghoutiمهندس ارشد نرم‌افزار

مطالعه موردی مهندسی

بات گردش‌کار داخلی تیم

کار داخلی سر تحویل‌ها متوقف می‌شود. یک وظیفه توسط یک نفر تمام می‌شود و می‌ماند تا کسی متوجه شود نوبت اوست، و علامت قابل‌دیدنش همیشه این است که مدیریت می‌پرسد فلان چیز کجاست.

مسئله تجاری

ردیابی وظیفه در یک برد به‌سبک ترلو وجود داشت، که وضعیت را ثبت می‌کند اما کار را حرکت نمی‌دهد. انتقال بین تمام‌شدن کار یک نفر و شروع نفر بعدی به این وابسته بود که کسی نگاه کند، و زمان همان‌جا می‌رفت. خودکارکردن کاملش هم درست نبود، چون بعضی از آن انتقال‌ها واقعاً به یک تصمیم نیاز دارند.

آنچه تحویل دادم

  • یک بات گردش کار که وظایف را بر اساس نقش مسیریابی می‌کند، تا یک مرحله‌ی تمام‌شده بدون اینکه کسی یک برد را چک کند به مالک بعدی برسد.
  • ایست‌های بازرسی تأیید روی انتقال‌هایی که واقعاً به تصمیم نیاز دارند، نه روی هر انتقال.
  • اعلان مدیریت در ایست‌های بازرسی نه در هر تغییر وضعیت، تا دید تبدیل به نویز نشود.
  • هم‌راستایی با برد موجود به‌سبک ترلو به‌جای جایگزین‌کردنش، چون تیم از قبل می‌دانست کجا را نگاه کند.
  • شاخه‌های خطا، تا یک شکست مسیریابی خودش را نشان دهد نه اینکه یک وظیفه را در برزخ رها کند.

رویکرد فنی

  • مسیریابی بر اساس نقش نه بر اساس نام فرد، تا گردش کار وقتی کسی مرخصی است یا شغلش عوض می‌شود دوام بیاورد.
  • دروازه‌های تأیید انتخابی جای‌گذاری شده‌اند. یک ایست بازرسی روی هر مرحله به آدم‌ها یاد می‌دهد بدون خواندن تأیید کنند، که کنترل را حذف می‌کند و اصطکاک را نگه می‌دارد.
  • برد موجود به‌عنوان منبع حقیقت وضعیت می‌ماند. آوردن جای دومی برای نگاه‌کردن سریع‌ترین راه برای نادیده‌گرفته‌شدن بات بود.
  • اعلان‌های مدیریت به ایست‌های بازرسی گره خورده‌اند، چون سیگنال مفید این است که چیزی منتظر یک تصمیم است نه اینکه کار در جریان است.

نتیجه و شواهد

وظایف به‌جای اینکه منتظر بمانند تا کسی متوجه شود، به مالک بعدی‌شان می‌روند، و ایست‌های بازرسی‌ای که به تصمیم نیاز دارند همان‌هایی هستند که اعلان تولید می‌کنند.

اهمیت برای کارفرما

بیشتر تأخیر داخلی کار نیست، انتظار است. حذف تأخیر تحویل معمولاً ارزان‌ترین بهبود موجود در سرعت تحویل یک تیم است.

خلاصه-اجرایی-پروژه

خلاصه اجرایی خوانا

خلاصه_اجرایی {
  پروژه: "Internal Team Workflow Bot"
  مسیریابی: "بر اساس نقش، هرگز بر اساس نام فرد"
  دروازه‌ها: "تأیید فقط جایی که واقعاً تصمیم لازم است"
  دید: "مدیریت در ایست‌های بازرسی مطلع می‌شود، نه در رویدادها"
  یکپارچه‌سازی: "برد موجود به‌سبک ترلو منبع حقیقت
                 وضعیت می‌ماند"
  شکست: "شاخه‌ی خطای صریح؛ هیچ وظیفه‌ای در برزخ نمی‌ماند"
}

ارزش حرفه‌ای این پروژه

مسیریابی بر اساس نقش به‌جای فرد یک تصمیم مدل‌سازی کوچک است که تعیین می‌کند گردش کار شش ماه بعد هنوز کار می‌کند یا نه.

جایگزین‌نکردن بردی که تیم از قبل استفاده می‌کرد عمدی بود. پذیرش از قابلیت می‌برد، و ابزاری که آدم‌ها باید یادشان بماند چکش کنند ابزاری است که چکش نمی‌کنند.